عاشقانه های فریاد

 

هنوز بیدارم ستاره برگردد

برای آغوشم شراره برگردد

غزل کمی خندید به شکل تقدیرم

سحر دعا میکرد دوباره برگردد

نوشته شده در جمعه ۱۳٩۱/٢/۸ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ توسط رسپینا نظرات ()

 

 

    تا تو نگاه میکنی دلم اسیر میشود
    بین ز شرم عاشقی سرم به زیر میشود
                                                       کنار بازوان تو قدم زدن یک آرزوست
                                                       ولی چرا دو پای من دوباره گیر میشود
    لودگی نگاه من گناهی کودکانه بود
    ببین که کودک دلم چگونه پیر میشود
                                                     اگر عبور میکنی ز پیش قلب کوچکم
                                                     نرو که زندگانیم شبیه قیر میشود
    تو ای تمام بودنم برو بسوی سرنوشت
    برای خوشبختی من همیشه دیر میشود

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٦ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط رسپینا نظرات ()

 

من ساده زیستن را دوست دارم

اما گاهی

سادگیهایم به حماقت ختم میشود

من عاشقی را دوست دارم

اما عاشق شدنم

مرا به انزوا میکشاندم

من دوستی ها را دوست دارم

اماگاهی بهترین دوستانم

بدترین دشمنانم میشوند

بگذریم

من ساده زیستن را

در لحظه هایی که عاشقانه

با تو پیمان دوستی میبندم میپندارم

خدایا

سادگی را بیاموز تا عاشقانه دوستت بدارم

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٠ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ توسط رسپینا نظرات ()

 

دوبار باور کن

که هنوز مثل درختی ریشه دارم

تا شعاع پاک یکرنگی

و مثل ماسه زار ساحل  دریا

پرم از رد پاهای ظریف یک تبسم

پرم ازجلبکان بالغ و محصور فریاد

پراز امواج بی رنگ نیایش

و من

در موازات نگاهت قایقی بی بادبان

مقصدش هر نا کجا آباد

ناخدایش حس دلتنگیست

***

دوباره باور کن

که تابوتهای کهنه و نمناک

 برایم جا کم داشتند

برای من که نه !

برای تاولهای دلتنگی ام

برای چین و چروک پوستم

برای دستهای ملتمسم

جا کم داشتند

و من پذیرفته نشدم

تا اتاق کوچکم را گسترش دهم

و در گلدانهای کوچک بهار خواب

چنار و سپیدار بکارم

***

دوباره باور کن

هنوز ریه ام

پر از اکسیژن تنهائیست

وقتی که نیستی !

مثل مردابها همیشه در رخوتم

و انزجار سادۀ مگس ها

سرم را درد می آورد

 ***

دوباره باور کن

که در چشمم قطره ای حلول کرده است

و سال جدید اشکهایم

در جدولهای کهنه تقویم سال پیش

به ثبت می رسد !!!

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱۳ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ توسط رسپینا نظرات ()

 

 

شب به بالین من غمزده پژمرد بیا

پسر حادثه ها در دل شب مرد بیا

من و عصیان غزلهای پر از پیچ به هیچ

به مددکاری دردی که مرا خوردبیا

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱۳ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ توسط رسپینا نظرات ()

خداوندا

آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که

نمی توانم تغییر دهم؛


شهامتی، که تغییر دهم آنچه را که می توانم؛


و دانشی که تفاوت این دو را بدانم.

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط رسپینا نظرات ()

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٦ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط پرشین بلاگ نظرات ()


Design By : Pichak